معارف اسلامی
(١)
ساقیا/حرم راز - هاشمی سید سعید
١ ص
(٢)
سخن اهل دل - پورشریف حسین
٢ ص
(٣)
اول دفتر/بده بستانهای عقیدتی - باباجانی علی
٣ ص
(٤)
نیایش - پورنجاتی مصطفی
٤ ص
(٥)
نامهای نیکو - مهریار محمد
٥ ص
(٦)
جانِ جان - مهریار محمد
٦ ص
(٧)
جوانان و عرفانهای نوظهور - مغیثی فاطمه
٧ ص
(٨)
آدمهای این جوری /فخرفروشی - باباجانی علی
٨ ص
(٩)
در اعماق -
٩ ص
(١٠)
راه و رسم دعوت - رضوی سید علی اکبر
١٠ ص
(١١)
بفرمایید ساندویچ - هاشمی سید ناصر
١١ ص
(١٢)
عرفان حلقه - قاسمی محمودرضا
١٢ ص
(١٣)
این صفحه مال امامحسین(ع) است -
١٣ ص
(١٤)
یاد ایّام - صحفی سید عباس
١٤ ص
(١٥)
گام به گام با بورس -
١٥ ص
(١٦)
سحر حلال /به خدایت قسم پدیده تویی -
١٦ ص
(١٧)
معرفی مؤسسهی «بهداشت معنوی» -
١٧ ص
(١٨)
والْش و جنبش اندیشهی نو - حسن زاده رسول
١٨ ص
(١٩)
در محضر تاریخ /ابولهب - هاشمی سید ناصر
١٩ ص
(٢٠)
جوانان امروز - خسروی علی
٢٠ ص
(٢١)
گپوگفت جوانی - رضوی سید علی اکبر
٢١ ص
(٢٢)
اتوبوس/قسمت یکم - شکرانی مریم
٢٢ ص
(٢٣)
مثبت/چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٢٣ ص
(٢٤)
بحر طویل - فریبرز سهیلا
٢٤ ص
(٢٥)
دِبیفورد و نیمهی تاریک وجود - شفوی مرتضی
٢٥ ص
(٢٦)
دیگران/کتابت را جا بگذار! - امیری زینب
٢٦ ص
(٢٧)
خوردنی و سلامت - زمانی هاجر
٢٧ ص
(٢٨)
اوشو، در برابر خانواده - عشقی داریوش
٢٨ ص
(٢٩)
بررسی و تحلیل فیلم 2012 - قهرمانی علی
٢٩ ص
(٣٠)
روزنوشت - هدایتی ابوذر
٣٠ ص
(٣١)
خانهی امن/مسجد دِجینه - شهبازی عصمت
٣١ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - آدمهای این جوری /فخرفروشی - باباجانی علی

آدم‌های این جوری /فخرفروشی
باباجانی علی

حرف اول

یاد یک بازی کودکانه افتادم. دو گروه می‌شدیم و دارایی‌های‌مان را به رخ هم‌دیگر می‌کشیدیم.

اولی می‌گفت: «گرگم و گله می‌برم» و دومی می‌گفت: «چوپون دارم نمی‌ذارم»...

یک نوع فخرفروشی می‌کردیم. بزرگ‌تر که شدیم، فخرفروشی‌ها بزرگ‌تر شد. بعضی‌ها فخرفروش شدند و بعضی‌ها فخر خر. حالا یکی به ماشین آخرین مدلش می‌نازد. آن یکی خانه‌ی آن‌چنانی‌اش را به رخ می‌کشد. یکی تحصیلاتش را مایه‌ی فخر می‌داند و دیگری کار و موقعیت اجتماعی‌اش را.

همین فخرفروشی‌ها باعث می‌شود که خانواده‌ای از هم بپاشد، چشم و هم‌چشمی زیاد شود و بین دوستی‌ها فاصله بیفتد.

حالا به کارنامه‌ی اعمالت نگاه کن. ببین درجه‌ی فخرفروشی‌ات در چه حدی است؟ به خودت چه نمره‌ای می‌دهی؟

فخر خر

دو تا حیوان درازگوش با باری متفاوت می‌رفتند. اولی بارش جو بود و دیگری بارش طلا. درازگوش طلایی خنده‌ای کرد و با غرور گفت: «یا بار نبر، یا اگر می‌بری، مثل من باری را ببر که ارزش داشته باشد.»

درازگوش اولی گفت: «چه فرقی می‌کند؟ بار که مال خودمان نیست.»

- نباشد. اقلاً هر کی مرا ببیند به ارزش بارم پی می‌برد و بهم احترام می‌گذارد.

- من حداقل این جو را می‌توانم بخورم. تو چی؟ اگر می‌توانی، طلا بخور.

- برو بدبخت! با یک تکه طلا می‌توانم هم‌وزن تو جو بخرم.

حرف‌ها ادامه داشت تا این که به چند تا راه‌زن رسیدند. راه‌زنان تا الاغ‌ها را دیدند، طلا را بردند و به جو نگاه نکردند.

خلاصه

كلمات كليدی: فخرفروشی، فخر، حقارت، حقیر

فخرفروشی

مترادف: غرور، تکبر

متضاد: فروتنی، تواضع، ترجیح دادن دیگران بر خود.

تعریف: عمل، رفتار و یا گفتار و حتی تفکری است در راستای تحقیر دیگران به ازای برتری جلوه‌نمایی خود، خواه به حق و یا به ناحق، با علم و عمد.

حرف‌های مثل روز

بدانید که زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی میان شماست.

نسا/ ٣٦

همانا خدا هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.

هود/ ١٠

خداوند به من وحی فرمود که فروتن باشید، تا کسی بر کسی فخر نفروشد و کسی به کسی تجاوز و زورگویی نکند.(١)

پیامبر رحمت(ص)

فخرفروشی را کنار بگذار و تکبر را کنار نِه و به یاد قبرت باش.(٢)

امام علی(ع)

شگفتا از متکبر فخرفروش که دیروز نطفه‌ای بود و فردا مرداری است.(٣)

امام رضا(ع)

هر چه در ذم تکبر وارد شده بر ذم فخرفروشی نیز دلالت می‌کند، و انگیزه‌های آن همان اسباب و عوامل تکبر است.

ملامهدی نراقی

عیادت

بیمار در بستر دراز کشیده بود و می‌نالید. تا شنید امام علی به عیادتش می‌آید، حالش دگرگون شد. انگار تمام بیماری‌اش را فراموش کرده بود. امام بر بالای بسترش نشست. با «صعصعة‌بن‌صوحان» حرف زد و حرف‌هایش را شنید. حال صعصعه یک طور دیگر بود. از آن پس هر کس به ملاقاتش می‌آمد می‌توانست بگوید که امام به دیدنم آمد و برتری‌اش را به رخ دیگران بکشد.

امام از جا برخاست و قبل از خداحافظی رو به بیمار کرد و گفت: «ای صعصعه! مبادا از این‌که به عیادت تو آمده‌ام، بر برادرانت فخر بفروشی؛ از خدا بترس!»(٤)

نسخه

١. خودت را جای طرف مقابلت بگذار. ببین اگر این حرف‌ها به تو زده شود، ناراحت نمی‌شوی.

٢. به آخرین نقطه نگاه کن. هیچ چیز ابدی نیست؛ حتی جوانی‌ات. آن‌قدر آمدند و رفتند و از این مباهات‌ها داشتند و الآن خودشان همراه فخرفروشی‌شان در زیر خروارها خاک‌اند.

٣. انگیزه‌ات را از کارت مشخص کن. مبادا چیزی را که می‌خواهی بخری، به خاطر چشم و هم‌چشمی باشد. مبادا حرفی را که می‌زنی به خاطر تحقیر دیگری باشد.

٤. گرگ همیشه در کمین گوسفند چاق و چله است.

از این‌ها کمک گرفتم

١. قرآن کریم.

٢. نراقی ملامهدی، علم اخلاق اسلامی، جامع‌السعادت، ترجمه‌ی سیدجلال‌الدین مجتبوی، حکمت، ١٣٧٧، ص ٤٤٢‌.

٣. ری‌شهری، محمد، گزیده‌ی میزان‌الکحمه، قم: دارالحدیث، ١٣٨٣.

پی‌نوشت‌ها:

١) ری‌شهری، محمد، گزیده‌ی میزان‌الکحمه، قم: دارالحدیث، ١٣٨٣، حدیث ٤٩٦٤، ص٤٤٣.

٢) همان، ح٤٩٦٦‌.

٣) همان، ح٤٩٧٠‌.

٤) مستدرک ‌الوسائل، ح١٣٥٩٩، ج١٢، ص٩٠‌.﷼